تبليغاتX
بهار
بهار

دست نوشته های من


حس خوبی نیست

حس اضافی بودن حسابی کفریم میکنه.

 نای حرف زدن واسم نمیمونه ... بیشتر از همیشه به سکوت علاقه مند میشم.... فقط نگاه و حضور جسمی ، خنده های اجباری وقتی که همه میخندن ، خوردن بغض و سعی واسه خفه کردن نفس اشک ...

مسخرست .... دوباره تکرار ... مثل خیلی از اون ماه ها ...مثل خیلی از اون روزها ... ساعتها...دقیقه ها مثل حالا و باز تکرار و تکرار و تکرار و تکرار

حس اضافی بودن ترکبیه از تنفر و اجبار و نخواستنهای پی در پی

من از این جمله متنفرم ولی گاهی واقعا میخوام داد بزنم و بگم : من نمتونم.

آخه مگه من کیم ؟ من چه فرقی دارم با بقیه ؟!!

من از کسی توقعی ندارم ، باور کنید ، هیچ وقت....  حتی نخواستم به صدای گریه هام گوش کنن

کاش نبودم ... ولی هستم...متاسفم ....ولی این گناه من نیست که هستم . من نمی خوام که باشم ولی .. 

کاش هیچکس منو نمیشناخت ... کاش با کسی آشنا نبودم ... و هزاران کاش دیگه که یادآور خیلی چیزهاست...

من گمشدم ... خیلی وقته تو راهم ولی هیچوقت زمستون تموم نشد تا برسم.....

این قصه سر دراز دارد....


Fri 27 Nov 2009  توسط bahar91  |

 

من میرم

 first this one

باد . یه حس آشنا . توی شب .....

من و چندتا قدم . انتخابی در کار نیست . فقط یه راه مونده ... برو .. هر چه دورتر بهتر ...

هوای سردیه .......تاریکه ....فقط یه چیز مونده - ماه

درختهای بلند .... زمین سرد .. خاک ... بوی نم

من .. هنوز دارم میرم ...دورتر و دورتر .. باید از خودمم دور بشم ... از همه ی آدمها ...

باید به آخره جاده رسید ...

من میرم ..هر جور شده

دوتا بال میخوام ....به پاهام نیازی ندارم ...

کوله بارم سنگینی میکنه... این بدن خیلی وقته از کار افتاده

یه بوسه ....

بعدش

یه خواب ... یه خواب طولانی

همه جا آرومه ... سرما .... برف های ریز ریز

شب .... صدای سکوت

هیسسسس ، فقط گوش کن... میگن سکوت صدای خداست

..... 

 

 


Sat 14 Nov 2009  توسط bahar91  |

 

سارینا - شاهین نجفی

تو  تو تخت خودت خوابیدیو راحتی . غذات یه وقتی داره و خوابت ساعتی

مدرسه میریو شانست واسه زندگی بالاست ،نمیشه ردش کنی و دایی سخت نگیر

یه بابا داری که مثل  شیر پشت سرته ،مامانی که قلبش با قلب تو میتپه

حالا بزرگتر میشیو  میبینی زندگی چه طور آدمو خم میکنه دایی سخت نگیر

دایی قدر اون چیزیرو که داری داشته باش ، زنوگی مثل رنگ و قلمو تو نقاش

هر جور رنگش کنی همونجور میمونه ، نشه جغد شومی تو بومت بخونه

نشه سفیدیه چشمات یه روز خون بشه ، نشه صورت قشنگت گل گون بشه

دایی یاد بگیر همه چیزو تجربه کنی ولی تو بعضی راها دیگه برگشتی نیست

به هر دستی که دست دادی دستتو به پا ، دایی بترس از گرگهای آدم نما

تن لختتو بده به کسی که روح لختشو هدیه میده بهتو پاش میافته

دایی بپا بکارت روحت خط نخوره ، این یکی پرد رو نمیشه دوخت دوباره

اگه نخونیو ندونی پس زود خام میشی ، سرتو بالا نگه دار ، نشه رام بشی

نگی روسری رو سرته محدود شدی ، حدود و تو تعیین میکنی ، زندگی یعنی زندونی که آزادیت دست خودته ، مگه کوه رو میشه به بند کشید دایی ؟ ؟

 


Fri 13 Nov 2009  توسط bahar91  |

 

تکرار

همیشه میگفتم تکرار خوب نیست ولی امشب فهمیدم که خاطره های ما آدما یک نوع تکراره . حالا تصور اینکه این تکرار نباشه شاید ، نه ، مطمئنم که نمیتونم بگم که چقدر دردناکه

خلاصه اینکه دلم گرفته ... نپرس چرا و چه جوری که خودمم نمیدونم.فقط می دونم تو دلم پر شده از ای کاش و ای کاش و ای کااااااش . دلم پر از دردایی که به کسی نگفتم .... پر از زخمهایی که کسی ندیده و نفهمیده ... پر از دلتنگی ... پر از نفرت ... پر از دوست داشتن های سربسته ....

از این زندگی خستم اینو دیگه خیلی آسون تو چشام میشه خوند.. از این سرما ... از این کشور .. از آدماش ... از غربت و  از باروونه دم به دمش

دلم میخواد داااااااااااااااااااااااد بزنم ....دلم میخواد زاااااااار بزنم و گریه کنم .....دلم میخواد بمیرم .همین

نمیدونم چمه ... نمیدونم چه مرگم زده امشب باز ...

دیگه نمیتونم بنوسیم .... ببخشید

 

 

 


Fri 13 Nov 2009  توسط bahar91  |

 

پرسون پرسون

پرسون پرسون لرزون لرزون اومدم در خونتون
ترسون ترسون یواش یواش اومدم در خونتون
پرسون پرسون لرزون لرزون اومدم در خونتون
ترسون ترسون یواش یواش اومدم در خونتون

یک شاخه گل در دستم سرراهت بنشستم
از پنجره منو دیدی همچون گلها خندیدی
وای به خدا وای نگهم از خاطرم نرود
وای به خدا وای نگهم از خاطرم نرود
پرسون پرسون لرزون لرزون اومدم در خونتون
ترسون ترسون یواش یواش اومدم در خونتون

گفتم اره گفتم اره گفتم بخدا غرق گناهم
دل منتظر چشم براهم
ای من ای ای من به فدات ناز نکن تو
با چشم سیات ناز نکن تو
این دو روز دنیا مثل خواب و رویا گذرونه
با هم اشتی باشین که بهار دوباره گلفشونه

واااااااااااااااای خیلی این اهنگ و دوست دارم ... در عین سادگیش کلی حرفای خوب خوب داره





Tue 3 Nov 2009  توسط bahar91  |

 

خدایا!

خدایا ! احساس میکنم دیگه صدای منو نمیشنوی .... خیلی واسم سخت تحملش .... کاش که حرف میزدی با من.... بین راه گمشدم و صدایی ازت نمیشنوم..... کاش که چیزی می گفتی .... نمیدونم باید ادامه بدم یا باید برگردم .... میترسم . از ادامه ، از برگشتن ، از رفتن و از نرفتن

خدایا! نمیدونم اشتباه کردم یا نه !؟ نمیدونم اصلا پا گذاشتن توی این راه لعنتی درست بود یا نه .. از وقتی پا توی این راه گذاشتم .. کمتر و کمتر و کمتر صدات و میشنوم ....و گاهی اصلا ....هیچ

خدایا! کمکم کن .... بدجوری گیر کردم....میخوام دوباره صدات و بشنوم ... با من حرف بزن .. مثل گذشته..خدایا ! بهت احتیاج دارم ...چرا دیگه من و نمیبینی؟؟؟

 


Mon 26 Oct 2009  توسط bahar91  |

 


راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
شعری بخوان که با او رطل گران توان زد
بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد
قد خمیده ما سهلت نماید اما
بر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد
در خانقه نگنجد اسرار عشقبازی
جام می مغانه هم با مغان توان زد
درویش را نباشد برگ سرای سلطان
ماییم و کهنه دلقی کتش در آن توان زد
اهل نظر دو عالم در یک نظر ببازند
عشق است و داو اول بر نقد جان توان زد
گر دولت وصالت خواهد دری گشودن
سرها بدین تخیل بر آستان توان زد
عشق و شباب و رندی مجموعه مراد است
چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد
شد رهزن سلامت زلف تو وین عجب نیست
گر راه زن تو باشی صد کاروان توان زد
حافظ به حق قرآن کز شید و زرق بازآی
باشد که گوی عیشی در این جهان توان زد

Wed 21 Oct 2009  توسط bahar91  |

 

تنها

همیشه خود را تنها میبینم

و تنها را دور از خود(به گفته ی "پ.ن")


 

 


Sat 17 Oct 2009  توسط bahar91  |

 


بهار.این اسم منه.18 سال ندارم ،18 سال از دست دادم.نمیدونم چقدر دیگه مونده ولی میخوام از این به بعد واسه خودم بنویسم ، واسه خودم گریه کنم ، واسه خودم زندگی کنم...
به كسي برنخوره ، برنخوره
اگه تنهايي خوبي دارم
اگه از خلوت خود سرمستم
اگه چون پروانه بي آزارم
خواب بودم ، بيدار شدم
آشتي كردم، با خودم
به كسي برنخوره ، برنخوره
اگه دستم پر عطر ياسه
اگه در پيله ي خود خوشبختم
كسي جز من ، من و نمي شناسه
به كسي برنخوره ، برنخوره
اگه من اهل خراب آبادم
شجره نامه ي من مال منه
به كسي چه ، من يكي آزادم
خواب بودم ، بيدار شدم
آشتي كردم، با خودم

bahar_hamkelasi@yahoo.com

 

دست نوشته ها
lyrics
ارزش خوندن دارن

 

 

دل شکسته
زیر بارون (سینا)
آفتاب آبی(علی کوچولو)
چرنديات يک دانشجو(جهانبخش)
حیف که چشاتو بستی( محمود)
بازی با کلمات(آرمان)
ماه شب من(محمد)
کلبه ی سوت و کور دل (امیر)
دفترچه خاطرات پدی(پدی جون)
نامه(اشکان)
دنیای من.. (نیلوفر)
tea man(رضا)
ادبی(سعید)
عاشقی که هرگز عاشق نشد(شهاب)
افسران سیاست(مصطفی)
ب. مثل بهار
برگ سبز(مهرداد)
دوست دارم
نفسهایی که من میدزدم...(پنهان)
بچه های مشهد(پیمان)
خاطرات لیلی (لیلی)
دوران جوانی(شهاب)
زشت و زیبا(میلاد)
دست نوشته ها(فریبا)
سکوت شب(رضا)
پسر خوب(احسان)
پسر شیطون...(سهیل)
می نویس(من)
مالیخولیای یک روز ابری( من . شقایق . علیرضا)
آسمون هفتم (رضا)
پالت من (شیما)
عکس و مطالب عاشقانه ...(حمید بلاگ)
سیاه بخت(؟)
سیب نقره ای (بهزاد)
روشنگری و خردورزی(کامران)
چه روزهای قشنگی(همایون)
***Yee He$e P@@k***(حبیب)
مجنون تو (محمد)

 

هفته اوّل آذر 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387

 

 

به نظر من مطالبش عالیه

 

RSS 2.0